نسل های بعدی برای ترجمه ی واژه های زیر حتما با مشکل مواجه می شوند. مانند:

اقوزکا چیست؟

شقله چیست؟ یا حتی کیست؟

رخک دادن چیست؟

سه کنج چیست؟

کشت به چیز گفته میشود؟

پیش چه کسی است؟ سه پیش چطور؟ و...

ت ره دونه خدا مازنی ره پاس بداریم.

از من نشنیده بگیرین ولی....  آقا حمید تو خونه ش با بچه هاش اقوزکا بازی میکنه!

از من نشنیدینا.

واژگان کلیدی: اقوزپاس-اقوز کچلاپ- شلوار کشدار-سیو دست و بال-هیل لنگ-اقوز دار-معلم چو



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم بهمن 1393 | 12:18 | نویسنده : شریفی اسدی |
مدتیه قلم باغ در ازدحام شهر گم شده.

به کسی که بگه قلم باغ کجاست یه دونه از درختهای اونجا اهدا می شود (که هرچی از درخت بالا میرفتن خم میشد و میرسیدن زمین)



تاريخ : دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 | 8:29 | نویسنده : شریفی اسدی |
پسرای قدیم بچه که نبودن هیولا بودن!

مسجد قدیم یادتونه که لونه ی گنجشک ها بود زیر سقفش! این پسرا از زیر سقف از تو لونه ی گنجشک ها تخم و جوجه ی کنجشک رو تک می زدن.

شبهای ماه مبارک یه عالمه پسر مسلح تیرکمون به دست با هم جنگ میکردن! ایام جنگ بود دیگه از تیوب لاستیک ماشین تا دستکش مادرهاشون رو می بردین تا تیرکمون درست کنن و وقتی به هم نشونه می گرفتن باید حتما بهشون اصابت میکرد و عرصه ی جنگشون از بالای درخت و پشت کوچه ها و هر سوراخ و سمبه ی تاریکی بود و اصلا ترس براشون معنی نداشت.

یا یه بازی شون برعکس دخترا که بالا بلندی میکردن اونا نشستنی داشتن. هرکی پا میشد اردنگی میخورد...

بازم بگم؟؟!!

روتون میشه؟؟!

د نذارید بگم!

براتون بد میشه ها!

عاقا اصلا نفری ده میلیون بهم بدید تا آبروتونو پیش بچه هاتون نبرم.

والللا.... همچین آدم قانعی ام من



تاريخ : پنجشنبه دوم بهمن 1393 | 9:33 | نویسنده : شریفی اسدی |
برای احوالپرسی و صله ی رحم مزاحم شدم.

بقول طاها- کوچولوی آقا حمید:" تلام خوبی؟ خوتی؟ تلامتی؟"

به مترجم متن فوق یک عدد سورن اهدا میگردد (البته از اون نخ دار های قدیمی که باباش تو بچگی هاش راننده ش بود!)

 



تاريخ : پنجشنبه دوم بهمن 1393 | 9:25 | نویسنده : شریفی اسدی |

» هر روز ساعت دلم را عقب میکشم تا خیال کنم هنوز دیر نکرده ای ....

اللهم عجل لولیک الفرج

 


»
آینه ها را غبار گرفته ایم

                             تا بیایی...

                                      نیایی؛

                                            دلهامان غبار می گیرد !

بوی پیراهنی در باد می آید

                               یوسف هست؛

                                             یعقوبی در کار نیست ....

                               

 

 

» درد دل نوشت :

... سید ما مولای ما دعا كن برای ما؛ صاحب ما تویی ، صاحب این كشور تویی ،صاحب این انقلاب تویی پشتیبان ما شما هستی ما این راه را ادامه خواهیم داد در این راه ما را با هدایت خود پشتیبانی بفرما...

 

 

» حسرت نوشت :

آقا بیا...

اینجا روز به روز بر مظلومیت و غربت یار خراسانی ام افزوده میشود ...

 

» عشق نوشت :

از آن زمان که دانستم در میان مردمی
به هر که میرسم سلام میکنم...
 
"السلام علیک یا صاحب الزمان"
 

 عکس امام زمانمو نداشتم بذارم، عوضش عکس امام زمانمو گذاشتم

 

(کربلایی)



تاريخ : جمعه نوزدهم دی 1393 | 16:29 | نویسنده : شریفی اسدی |

سلام به همه

ایام اربعین پیاده رفته بودم کربلا

جای همتون خالی بود

خیلی خوب بود

دلم میخواست عکساشم بذارم اما هر کاری کردم نشد



تاريخ : یکشنبه هفتم دی 1393 | 19:31 | نویسنده : شریفی اسدی |
فاطمه ی عزیزم تبریک میگیم بهت گلم.

تو بدون کنکور هم هنرمندی و ما قبولت داریم عزیزم.

از خدا می خواهیم که به اوج برسی جایی که شایستگیشو داری. به شرطی که عکس چندتا از کار هنریت رو اینجا بگذاری.

قربانت عمه



تاريخ : سه شنبه یازدهم آذر 1393 | 14:34 | نویسنده : شریفی اسدی |
میان شک و یقین پیر می شود بی تو
دلی که خسته ز تقدیر می شود بی تو
نیامدی که ببینی در این دیار غریب
غروب جمعه چه دلگیر می شود بی تو
اللهم عجل لولیک الفرج

برای سلامتی وجود نازنینشون و تعجیل در فرجشون صلوات

فاطمه



تاريخ : جمعه سی ام آبان 1393 | 17:14 | نویسنده : شریفی اسدی |



تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان 1393 | 19:16 | نویسنده : شریفی اسدی |

به مناسبت عید سعید غدیر بنا به روال سالهای قبل مراسمی عصر عید غدیر در منزل پدر بزرگم حاج قنبر علی شریفی برگزار میباشد از کلیه فامیل و آشنایان دعوت به عمل می آید.

فاطمه



تاريخ : دوشنبه هفتم مهر 1393 | 19:54 | نویسنده : شریفی اسدی |
  • آق قلا
  • سوپر من